در اساطیر یونان ، پادشاهی است بنام مینوس ، همسرش با گاوی همبستر می شود در غیاب او.زن باردار می شود و هیولایی می زاید که سری چون گاو و بدنی چون آدمیان دارد ،او هیولایی است که بایستی به بند کشیده شودپس
موش کور ،اگر خودش را هم بکشد فایده ای ندارداو کور است و تحمل آفتاب و روشنی را ندارداو فقط بلد است در دل خاک نقب بزند خانه اش زیر خاک استموش کور را با آفتاب کاری نیستاو حتی حسرت هم نمی خوردحسرت درخت و
خسته بودم و زود بیهوش شدم،دستی لازم داشتم ،نمی دانم چرا ،گویا باید جایی می بردم بخاطر ندارمدوستی برایم دستی آورد از مچ بریده ،یک کف دست با انگشتانی باریک ،چروکیده بود و تیره رنگ،تشکر کردم ؟ نکردم؟نمی
با یک دوست قدیمی حرف می زدم ،خانمی سالمند،تقریبا همسن مادرم که تنها زندگی می کند، سالها پیش وقتی هنوز از عزلت و گوشه گیری چیزی نمی دانستم و نیازش را درک نمی کردم ،او کنج خلوت گزیده بود،با کسانی که در